بوی ياس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

"حرف‌هایی هم هست که ظاهراً آراسته و شاید بشر دوستانه جلوه می‌کند؛ یکی از آن‌ها عشق است که من هم به آن ایمان دارم. بعضی این"حرف" را رنگ محیلانه‌ای می‌زنند: عشق به همه کس!

عشق به همه کس داشتن، که بسیاری برایش به ریا گریبان می‌چاکند، به نظر من معمولاً یک دروغ شاخدار است، یک فریب است، یعنی عشق به هیچ کس نداشتن. سیاستمدارها باید چنین حرفی بزنند و احمق‌ها باور کنند.

به اعماق که بنگریم، محبت یک انسان آن‌قدر زیاد نیست که برای یک انسان، یا یک نیمه خردک موجود دیگر هم حتی، به درستی و تمامت کافی باشد. همه‌ی این قصه‌هایی که ناتمام مانده‌اند، نقصشان از اینجا آب می‌خورد. تا چه رسد به این که یک نفر همه را دوست داشته باشد. راستی که چه قلب دریا مانند و بی‌در و پیکری می‌خواهد این پیغمبربازی! مگر اینکه قصد فریبی و "سیاستی" درکار باشد، و الا عشق به همه کس داشتن یعنی به هیچ کس عشق نداشتن و سرانجام، هیچ کس را هم نداشتن. یعنی کشک. اما این امری حقیقی و بشری و نجیبانه  است که انسان می‌تواند انسان را دوست داشته باشد و شاید انسانی و توانستنی مطلق. و به هر حال تفاهم و الفت ارواح امری جداً ارجمند و متعالی تواند بود و شعر و هنر از جمله زیباترین و تواناترین موجبات معرفت و یگانه شدن، و از جمله وسایل این، پیوندِ همدلی و الفت است، و شاید در مرحله و مقام است که شعر غایت عالی و نهایت متعالی خود را کمابیش پیدا می‌کند؛ یعنی هم وسیله می‌شود، هم هدف، مثل جمیلی در خدمت جمال، بگذریم..." م.امید.

بگذریم. این هوای گریان بهار، حال و هوای گریه‌های زمستانی را هم ندارد. می‌گویند هوای کوهستان خیلی خراب است.

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

هو اصلا برای چی آدم باید یک آدم دیگه رو دوست داشته باشه؟ کی گفته این ارزشمنده؟

fafary

"کسی که یه مخلوق هم دوس نداشته باشه هیچ وخ نمی تونه خالقشو دوس داشته باشه " این جواب سعید که از این حرفهای دگماتیک و ملا گونه نزنه. من از حرفهای کوهستانخیلی بیشتر خوشم میاد.از این به بعد خودت بنویس

نويد

آق سعيد!حتی الفباش رو هم اشتباه رفتی!«بايد»ی در کار نيست!

همايون

اينها حرفهای خود سعيد است: «...شده که دلت بخواهد... دلت بخواهد... دلت بخواهد يکي را داشتي که سير تا پياز حرف هايت را، بدون خجالت، به او مي گفتي؟ او هم مي نشست، با محبّت نگاهت مي کرد و حرف هايت را گوش مي داد؟ شده تا حالا مستأصل شوي؟ دنبال کسي بگردي که از او خجالت نکشي؟ مطمئن باشي که رازت را برملا نمي کند؛ و از حرف هايت خسته نمي شود؟ مطمئن باشي که رفيق شفيقت است؟برايش مهم هستي، خيلي مهم... ولت نمي کند به امان خدا... به بهانه کار، تنهايت نمي گذارد... مطمئن باشي که دوستت دارد، آن اندازه که مادر، بچه اش را دوست دارد؟ حتّي خيلي هم بيشتر. تقريباً آن انداره که خدا بنده هايش را دوست دارد... آن قدر که هر وقت نامش را مي شنوي، قند توي دلت آب شود؛ و مطمئن باشي که او هم همينطور است؟ تا اسمت را مي شنود، قند توي دلش آب مي شود... مشتاق ديدنت است. هر وقت احوال تو را مي پرسد و مي گويند نا خوش احوالي، گرفتاري، بي کس و کاري، غصّه دار شود؟ آن قدر که برايت گريه کند؟ هي يادت باشد و برايت دعا کند؟ هي به فکر تو باشد و احوالت را پرس و جو کند؟ هي روزشماري کند که کي تو را مي بيند؟ خيلي مشتاق تر باشد به ديدنت، از اشتياق تو به او؟...»

farzaneH

چقدر سخته ... چقدر سخته وقتی کسی بهت میگه I miss you و تو هم مجبور باشی بگی miss you!!! چقدر سخته وقتی کسی با خوش خیالی محض بهت میگه I love you و تو هم به خاطر اینکه از سر بازش کرده باشی بگی Love you.... آره... ولی... خیلی وحشتناک تر اینه که جلوی کسی که سالهاست دلت براش تنگه... بشینی و نتونی هیچکدوم از این حرفها رو بهش بزنی... آره... دلم یه کوچه سرد برفی میخواد... دلم میخواد یه لنگه پا بایستم و منتظر اونی که یه عمره منتظرشم بمونم.... دلم میخواد یخ کنم.. دستام از سرما کبود بشه... دماغم سرخ بشه... دلم انتظار میخواد... و... همیشه همه چیز به همین سادگی تموم میشه!!!

سعید

هو غلط کردم! بابا یکی یکی اعتراض کنید البته «غلط کردم» مال این بود که این حرف رو اینجا زدم نه اینکه این حرف رو زدم واکنش ها خیلی تند - و البته بعضا توهین آمیز - بود!

محمد حسين

من نمی فهمم که تو چرا آخرش هرچی ميگی رو يه جور به کوهستان ربطش ميدی!؟ :‌) ازون طرفم نويدم هرچی ميگه آخرش ميرسه به ارزش ها و اصول ها! از قرار معلوم علاقه ی تو به کوهستان خيلی بالاست. هرچند ديگه اسم وبلاگت کوهستان هستش ديگه چيزی نميشه گفت! بله! با اينا زمستونو سر می کنيم!

يه مشکل اساسي که حرف زدن از عشق داره متفاوت بودن تعريف عشق نزد آدمهاي مختلفه! با اون تعريفی که اخوان از عشق داره (قطعاْ!)عشق به همه کس وجود نداره ولی به اعماق که بنگریم، محبت یک انسان آن‌قدر زیاد هست که همه کس رو دوست داشته باشه!!

سيدمحمد

یه نکته‌‌ی مهم(!) تفاوت بین عاشق بودن و دوست داشتنه! که فکر نمی‌کنم اخوان در این متن تفاوتی بین این دو قائل شده باشه(همونطور که ما تو زندگی!). دکتر شريعتی ميگه:" عشق يك جوشش كور است، و پيوندي از سر نابينايي . اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت . روشن و زلال .... " فکر کنم خيلي با هم فرق کنن! عشق به همه کس يا دوست داشتن همه کس!؟

نويد

می بينم که پای بدون نامها به وبلاگ تو هم باز شد!