کسوف سوم

تجریش، زیر نور آفتاب عصر، غبار گرفته؛ و این بار مهابتش در چشمم آمد. انگار که تاکنون به این عظمت ندیده بودمش، که زمین نزدیکش گرد شده بود و درختان چنار سر سعدآباد، رشیدتر می‌نمایاندند. ساکت می‌چرخم رو به شرق…

بخوان. فقط بخوان. که خواندنت چقدر مسأله‌ساز شده، حضور مجرد را سؤال ساخته، وجود انتزاع نامحسوس را برانگیخته،... بخوان که این به تو، به قالب یک "بسته" اعطا شده، یعنی "خواندن" وجود داشته، معنایی مستقل بوده و به تو داده شده، در منتهی دیدن مادّه، بگویم که همه‌ی دستکاری‌های مکانیزم این معنا "یک‌جا" بر تو نصب شده، "تسلط بر ضمایر" معنا شده، "تجرید" معنا شده، عرق سرد جدا کردن روح بشری از بدن بسته به بستر به "تلاوت" به "ریاضت"، پرش جسم فرشته با دو دیده روی تپه، معنایی ساخته؛ "تهدید آسمان"...

آسمان نگاهش را از زمین برداشته، رو به خورشید کرده و هیبتش مرا گرفته، نیز ترسش را برانگیخته، سایه‌اش را بر زمین انداخته، دیده‌ام ضرورتش را برای نوع "آدمی‌زاد"، ثابت ساخته؛ من می‌خواهم به آسمان بروم…

دانستنت عجیب است، همه را مجذوب کرده، به تو گرایانده، فلسفه ساخته، اجتماع را آرام ساخته است؛ از کجا آمده؟ مسأله‌ساز شده…

ذهن استقراگر، شیفته‌ی ماورا، خسته‌ی مصائب، تکیه‌طلب و "آدمی‌زاد"، ایمان آورده؛...می‌دانم، حصر به این حالت نمی‌کنم.

امّا در این گذر، تنها زمان است که خَفَن شدن هرکس را به سخره می‌گیرد. زمانی که با کفش بلوری روی زمین شیشه‌ای راه نمی‌رود. زمانی که در این گذر تنها "صفر"یست برایم متصور؛... ببینید چقدر زمان محکم حرف می‌زند و مطمئن، که تو در عمرت دو سه کسوف کامل بیشتر نمی‌بینی، که از آن‌ها یکی را هم دیدم...

می‌گوید وقت ما به همین زودی تمام است…

مرگ، نو روزیست؛ می‌رسد، حتماً. مرگ این بار استثنائاً یک "جواب" open است، جوابش را هزاران سال است میلیاردها فهمیده‌اند، احتمالاً حاشیه‌ی سنگ قبر آن‌ها هم جای نوشتن این جواب را نداشته، مثل فرما.

حالا این من و مجرد و زمان،،، حرف آخری جدّیست: " مسأله باید تا کمی بعد از کسوف سوم حل شود."...

این شرق پرکوچه و کوچه‌هایش تنگ پرشیب‌اند. مردم آزرده خاطر می‌سُرند در آن پیاپی،.. مردم هرجا،... مردم غربی، مردم تجریش، مردم شرقی، مردم هرجا...  

 

 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SEhsan

chandta chize joz'i...shayad jash inja nabashe chon mamoolan too commenta kolli minevisan vali migam: chera migi ye ja nasb shode? aslan be nazare man ina faghat too baste bandishoon baramoon amaade shodan. hatta ru motherboardam nasb nashodan dige che berese be software installation!!! agar search konimo hamechimoon doros kar koneo peydashoon konim bayad ba sarfe kolli hafeze(!) installeshoon konim...agar aslan narim donbalesh ya berimo nafahmim darimesh ya be har dalile hard/software natoonim installesh konim engar aslan az avval nadashtimesh...baghiyeye chizaye joz'i ro ham bikhial sho!

SEhsan

ye chize kolli(!): man kosoofo nadidam be khatere in ke cheshmam assib midid...hatta ba einakam nadidam...(dar dorane koodaki cheghad conservative boodam!) oon moghe be in havassam nabood ke max 3 ta az ina mibinam

SEhsan

ye chiziio yadam raft: ba in hame ke darbareye abzarhaye peyda kardan goftam vali be in eteghad daram ke تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست/ راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

اسو

بخوان! با خوندن شروع کردی! تو زندگيم به جايی رسيدم که شروع به دونستن خوندهام کردم! خوب می نويسی تو سبک خودت رفيق!موفق باشی!در ضمن ناز کاج فوق العاده بود!

red

ببین احاطه کرده است عدد ... ذهن خلق را . محسن نامجو را خدا حفظ مند .

مهبان

بعضی ها معتقدن در حوزه ی ادبيات و اختصاصا شعر ،‌حقيقتی وجود نداره و هر چه هست واقعيته و در واقع اين برداشت خوانندست که به متن موجوديت می ده ،‌راستش من هر چی هم که برام توضيح می دن نمی فهمم چه جوری ممکنه . به هر حال اونی که نوشته يه چيزی تو ذهنش بوده ديگه ،‌خب اون حقيقت همون اثره ،‌در مورد نوشته های شما هم خيلی راغبم اون حقيقترو درک کنم...

صالح رستمی

سلام. از اينکه به وبلاگم سرزديد خيلی ممنون هستم. اميدوارم در ادامه مرا راهنمايی کنيد. مطلب شما را خواندم. البته فهم آن کمی برايم دشوار بود. موفق باشيد.

...

از خوانندگان پاورقی ام! اين روزها همه می گردند! يکی منتظر است ! معجزه اش را انتظار می کشد! يکی ذهنش را ! هوای مطالبت ناشی از ادبيات ساده ولی زنده دلانه ای است! دانستنت عجیب است، همه را مجذوب کرده، به تو گرایانده، فلسفه ساخته، اجتماع را آرام ساخته است؛ از کجا آمده؟ مسأله‌ساز شده… ذهن استقراگر، شیفته‌ی ماورا، خسته‌ی مصائب، تکیه‌طلب و "آدمی‌زاد"، ایمان آورده؛...می‌دانم، حصر به این حالت نمی‌کنم. دوست داشتم مخاطب این دو بند را بیابم! نزدیک است! اشناست! این متن زیباست! گویاست! کاش غنی تر بنویسی ! مفاهیم در مطلبت فراموش می شوند! تعریفت را از اسامی و مفاهیمی که بکار می گیری بگو! این به بار مطلب می افزاید!!! و بیشتر خلق را جذب می کند!!!

...

خالقی پسر! بوی تقليد نمی دهی! ستودنی است!