برای وقتی که قلمم گم شد..

برای خودم زنده نیستم..

برای تنهایی خودم سکوت می‌کنم..

برای وقت‌هایی که فکر می‌کنم فقط باید داد زد خدا..

برای خوردن شیرینی زنده ماندن یا چند نور تازه از زندگی؟..

برای وقتی که قلمم گم شد..

/ 4 نظر / 6 بازدید
میبینم صورتمو تو آینه...

چرا تو همیشه انقده شاکی هستی؟ کلا میگما نه ایندفه. باب این زندگی مثه یه دریا میمونه که باهاس توش آب تنی کرد.حالشو برد!!! خوب یه وختایی هم توفان میشه اما اونشم حال داره جان تو!!! نه باید خیلی ورجه وورجه کرد نه خیلی سیخم میخم بود...یه شنای ملایم +تماشای دور و ور + شگفتی + فکر فکر فکر ببین شاید این اومدن و رفتن شاید تهش یه چیزی داشته باشه...صب کن واست میاد. جان تو

سميرا

براي من كه دگر من نيستم...

فرزانه

همایون !؟!! ما همه حواسمان هست...فقط کامنت گذاشتن اینجا خیلی سخت است [لبخند] همایون ؟! چون اینجا معمولا تو خیلی بیشتری [عینک] بیشتر بودنت گم نمی شود اما... آقا می شه ما هم یه بار واسه زنده موندن زحمت بکشیم ؟! این زندگی مفتی به ما نمی چسبد...

برای تنهایی..برای سکوت... پاداش سکوت؟؟؟