زبان کودکی

باد میاد. مثل تغییر. جون‌پناه ما، شده این سقفی که گاهی آبیه، گاهی سفید، ولی نصف وقتا سیاه.. میگه عادت بده، حتی به سنگای این جون پناه؟ حتی به کنار در؟ حتی به... خیلیا رفتن بیرون، "سعی" کردن، فک کنم خیلیا رفتن پایین، شاید.  نمی‌دونم،، آخه تا حالا کسی برنگشته.. یکی میگه پایین هوا صافه، بی مه.. یکیم فکر نقابه.. شاید منم رفتم. امّا جون پناه من.. جون پناه من..


یاد سبد

/ 1 نظر / 5 بازدید
نگین

[گل][گل][گل][گل]سلام همایون جان خوبی؟ سر نزدی گفتم سربزنم[زبان]