مسلخ تن

تن، یه سدّه، به ارتفاع قامت یه مرد؛ به وسعت آغوش یه زن؛ ازین سد که رد شی، پشتش،.. پشتش..، پشتش نمی‌دونم چیه؛... شاید ازین سد رد نمیشیم...

/ 7 نظر / 5 بازدید
Mahyar

بابا نویسنده خوشت بیاد یا نیاد لینک شدی[چشمک]

سحر

سلام گلم واقعا عالی بود ممنون که خبرم کردی [خجالت] در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی ؟ در شب کنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند لحظه ای و پس از آن هیچ . پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز میماند از چرخش پشت این پنجره یک نا معلوم نگران من و توست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را خواهد برد باد ما را خواهد برد ......راستی وقت کردی به کلبه آبجی سحرم یه سر بزن خوشحال میشم گلم روز خوش[گل]

به به به! [تعجب] حرفای تازه؟؟ دیگه چی؟؟

محمد

*قالبت قشنگه!

شهاب

برای دیگران؟! یا برای خودمون؟! اگه برا دیگران: خوب وقتی یه نفر خودش دوس داره سد رو به ما نشون بده و "عرض اندام" کنه، کاری از دست ما بر نمیاد! شکستن این سد از عهده ی کسی بر نمیاد. گرچه معمولاَ هم چیزی پشت این سدها نیست. اگه برای خودمون: در اینصورت حرفت کاملاَ درسته، اما واژه "مسلخ" زیاد مناسب نیست. تن رو باید نیمه جون کرد(خشونت زیاد لازم نیس! همین که یه دونه بزنی تو سرش بیهوش شه کافیه!)،‌ بردش اونور سد، تو آب غسلش داد. اینجوری دوباره جون می گیره... اما پاک شده.

ستاره ی شرقی

مرز های تن , درون تن می مانند !