دقت های الکی

 

آقا رسول، خطّیه محلّه مون.. از وقتی راهنمایی می‌رفتم تا الانا، وسطای فوق... رفیقیم، در حد فابریک،..

هر دفعه که میشینم تو ماشینش وچاق سلامتی میکنیم، انگار که جفتمون یاد تقویم می‌افتیم، اینکه چقد زمان گذشته.. آدم که یکیو مرتب نبینه بهتر عوض شدن صورت و رنگ موهاشو میفهمه..

تازگی نشستم تو ماشینش، یه ذرّه که حال و احوال رفت، یه تیریپ ازین حرفای “تاکسی” اومدم : “ ...عمره که داره میگذره آقا رسول... برگشت گفت: “ .. آره،.. امّا اینکه چه جور میگذره مهمّه.. میتونستم امرو بشینم خونه.. امّا اومدم سر کار.. این مهمّه..

یه لحظه شکست فلسفه‌ی پوچی در ذهن این مرد رو قشنگ فهمیدم. واسه همینه دووم اورده..

/ 2 نظر / 8 بازدید
...2

چه راننده تاکسی های پیچیده ای دارین شما!

...

...2 aziz sepas gozaram ... be sheddat! D: shekaste falsafeye poochi ... razi boodam ...