خداوند ییلاق‌نشین

من خداوند ییلاق‌نشین را می‌پرستم. خداوندگار من سال‌‌هاست قشلاقش را ترک کرده و از هرم گرمای این زمین دل‌ کنده؛ فقط خانه‌ی قشلاقی‌اش را باقی گذاشته گوشه‌ی یک صحرا؛

امّا خدایا!، این زمین جاهای خنک هم دارد!، در دل این کوهستان!، دشت‌های سبز!، اوج‌های سرد!، دره‌های پر سایه!، قلّه‌های مه گرفته!،،، این‌جا ها خانه نداری؟...

اگر از خدا یک لیوان بستنی بخواهید و دوستتان یکهو! یک لیوان بستنی از زیر کتش به شما بدهد،

خدا شنواست؟ خدا بیناست؟ خدا در قلب‌‌هاست؟

دوستتان همان خدا نیست؟

دوست شما از ضمیر و ذهن شما آگاه است؟ فکر شما را می‌خواند؟

یک تصادف رخ داده است؟

ارتباط دادن این بستنی و دوستتان با خدا خیال‌بافی است؟ زمینه‌های روانی برای این موضوع باعث این در شما شده؟

..

این اشکال، به خاطر ذهن احتمال پرداز و سخت است؛ وگرنه ذهن ساده به سادگی به اوّلین چیزی که به آن خطور کرده پاسخ مثبت می‌دهد... بدیهی‌است این‌گونه ذهن‌ها آرامش کمتری دارند، ولی آرامششان عمیق‌تراست، و در حاشیه این که بهای بها دادن به احتمال، کمتر شدن ایمان است، چرا که ایمان همراه قطعیتی است که احتمال نافی آن است...

ذهن ساده؟

احتـمال؟

ایـمان؟

خیال؟

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
احسان

میشه این طور به قضیه نگاه کرد که: ایمان، یا دست کم مرتبه ای از اون، خود حاصل یک احتمال است. اونم از نوع حسی نه قابل محاسبه. یه احتمال حضور... یه احتمال خطر... یه "اگر راست باشد آنگاه...". ممکنه که این احساس منجر شه به این که (بالاجبار) احساس ایمان داشتن بکنم. اما به هر حال من این "احتمالات" رو خیلی کارامد میدونم... نافی ایمان که هیچ تقویت کننده ی هر مرتبه ای از اون هم میتونه باشه.(در تمام این کامنت منظورم از قطعیت و احتمال همون قطعیت و احتمال عقلی و منظورم از ایمان یک احساس شاید بی منطق اما محکم بود.)

احسان

اینو یادم رفت: به نظرم اتفاقاً ذهن های ساده انگار زمان بیشتری رو در آرماش سپری می کنند اما آرامششان عمیق نیست... که با سوالی تهدید میشود... مگر این که به سوال ها هم عمداً بی اعتنا باشند که این دیگه فرا تر از ساده انگاریه!

سميرا

اين خدايت چه آشناست! برادري دارم،كه خدايي دارد.خدايش شبيه خداي توست!نگاري است كه او مي جويد به جانش،اما نمي بيند ميان حاضرانش. خداي بستني شب هاي جمعه! خداي هشت سالگي ها! خداي خوب ِ لحظه هاي بد! خداي كاربردي! خداي بد ِ لحظه هاي خوب!

سميرا

دوستتان همان خدا هست و خدا با اين همه،فقط دوستتان نيست! خداوند همان است كه روزي،جايي،برادرم مي گفت كه سميع و بصير است،،،راستي برادرم مي گفت؟نمي دانم،،،شايد من فكر مي كردم كه برادرم مي گويد.خيال مي بافتم.احتمال مي دادم...... اه! ذهن ساده ام دوست دارد به ياد بياورد كه آري برادرم مي گفت...

سيد حسين ق.

اگر تو اين سرمای زمستون از خدا بستنی بخوای حتمن خيلی خيلی ذهنت ساده ست!! می تونی خوشحال باشی!

سميرا

قابل توجه اين آقاي پاييني: من به شخصه يكي از علاقه مندي هام بستني خوردن تو هواي سرده! يك حالي مي ده كه هر كس را ندهند،در گراني است!