زاينده رود

نظرم بر چشمه‌ی جاری گذشت...

...

چهره‌ای بود و برایم شعری از فردا سرود

بعد آن ترسیم حق بر لوح هستی کو نمود

گفتمش قال و مقالت از سر شوق تو بود...

...

آی مردم مصّب رود نظرهاتان به دریا بنگرید؛

این همه تک‌ها که این‌جا ظاهر است،

همه، از پستی این ساحل بی‌حاصل است؛

آی مردم اشتیاق جاری خود در نشیب کوه را، بنگرید...

...

..

.

یک نفر،

آرام و سیه پوش،

از بغلم راست، گذشت؛

دست در دست من انداخت، بگفت

جای سرنشتر عشق انگار هنوز، بر رگت جا مانده است...

/ 5 نظر / 8 بازدید
حامی

سلام./ ميلاد حضرت قائم رو تبريک می گم./

کاف

مرموز ملامتگر ... از عشق چه می دانی؟

محمد

* ۱ بر لب چشمه ی جاری بنشين و گذر عمر ببين... ۲ تو اين سيستمِ قطره و دریا، آدم بدا چی میشن!؟

محمد

سر نشتر عشق روی رگ ! چیزی هم چکید این میون؟ خوش به حالت !

ali

چرا دوستی های پاک تموم شده؟چرا کسی به فکر باهم بودن و گروهی بودن نیست؟چرا من عاشق تنهایی هستم؟چرا دیگه ساده نیست زندگی؟چرا اینقد فکرامون پیچیده شده ؟آقا ایراد از چیه؟ یه ایراد بزرگ تو کل زندگی بشری وجود داره کسی میدونه اون چیه؟ میشه جوابمو بدی؟