ستاره‌ی یا حسین

فکر می‌کنم حرف‌های عالم بالا و حرف‌هایی از جنس تحلیل‌های روانی و ذهنی از جدّی‌ترین حرف‌هاست که پرداختن به آن‌ها به خاطر دغدغه بودنشان بوده و هست، نه برای این که مغز را مانند بادکنک پر می‌کنند و صدای ترکیدن آن‌ها شاید لذّت بخش باشد. امّا فرود اجباری من به خاطر همین گریزهاست، یعنی از پایین به بالا ساختن بعضی از مسائل را، که در ارتباط با همین قضایایی هستند که آن‌ها را متعالی می‌خوانمشان، محتمل و مفید می‌بینم. حالا این ذهن‌های ما چقدر دور از خواهش‌های دروغمان که به خاطر همه چیز ایجاد شده‌اند باید کار کنند که بی‌شائبه نتیجه بگیرند؛ -چیزی که شاید ناممکن باشد-، -چون شاید هیچ چیز بی‌شائبه نیست- و -چون همه چیز احتمالاً شائبه است- و اصلاً شائبه‌ای نیست.

ببینید که این خود حاصل فرار من بوده، احتمالاً، از پذیرفتن مواردی که نخواستم آن‌ها را بپذیرم، نخواستم زیر بار منطق بروم، منطقی که جدول ضرب داشته را نخواستم بپذیرم؛ چرا؟ شاید که خسته شدم و کلاً مجدوب تنوع شدم و نخواستم زیر بار قیود و تحمیل‌های احتمالی این منطق بروم که بر زندگی اعمال می‌کند.

و این‌ها آیا کلاً از سلطه‌ی احساسات بوده یا باد موجود در مغزم؟، امّا می‌دانم که همه‌ی ساخته‌های مغزی و روانی اثر دست ابزارهای من است و به این فکر نزدیک شده‌ام که رضایتی که احساس من باید برای پذیرش منطق داشته باشد مثل امضای یک رئیس است برای طرح‌های معاونش.

واین خطرناک می‌شود وقتی بدانیم یا لااقل احتمال دهیم که در این کوهستان نام فیلسوف و متفکّر به کسانی اطلاق شده؛ کسانی که کار آن‌ها هنری بوده که در همگون‌سازی و رنگ و لعاب دادن به حرف‌هایشان زیر لوای احساسشان به خرج داده‌اند...

اما در این میان کار ما باز هم با آسمان گره خورده، که نهیب می‌زند "زمین هیچ...".

/ 10 نظر / 6 بازدید
سگ سرخ

تنوع طلبی بد نیست اما این مورد که شما می گویید انگار گریختن از جبری است که موضوعات را به بشر حقنه می کند و میل و کشش _اگر موجود باشد_ را در نطفه خفه می کند. این روزها دین ابزاری شده است متاسفانه و معنای اصلی و بنیادین ش را از کف داده ... یا بهتر است بگوییم از کف ش ربوده اند ... شاعر علیه الرحمه می فرماید ... مخور صائب فریب زهد از عمامه ی زاهد/که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد.

مهبان

نخواستم زیر بار منطق بروم، منطقی که جدول ضرب داشته را نخواستم بپذیرم؛ چرا؟ شاید که خسته شدم و کلاً مجدوب تنوع شدم.... دو تا چيزی که گفتی تضاد ندارن . دارن ؟ کاش منطق رو تعريف می کردی چون اتفاقا به نظرم اين منطق کمک می کنه که تنوع رو درک کنيم و ازش لذت ببريم ...

نیلوفر

حرفهای عالم بالا حرفای دنيای پايين حرفهايی از جنس فلسفه ,منطق,ادبيات,تاريخ و .... نمی خوام دليلمو بگم واسه وجودشون شايد روی القا کردن نظر خودمو بگيره... ولی يقينا هم واسه پر کردن مغز نيستن و مطمئنا صدای ترکيدنشون نبايد خيلی خوشايند باشه ها... خراب کردن يک ساختمون ۲۰ طبقه شايد کم تر از ۲۰ ثانيه زمان بخواد بسته به عامل مخربش ولی ساختن همون بنا دوباره وقت می خواد... زمان.. همشو هم يکباره نمی سازن... اجر به اجر .. طبقه به طبقه... اگه با خونه ذهنمون هم اين کا رو انجام بديم شايد هيچ وقت hang نکنه و full capacityنده... هميشه احساسم اين بوده که اين حرفها هستن (حرفهايی از جنس عالم بالا)که به ادم يک جور هدف بدن واسه رفتن اين راه وا سه فهميدن... و بودنشون يک جور اطمينان رو می سازه که بلاخره به يک جايی می رسيم.. واينا باعث شه اگه زمين می خوريم زودی پاشيم.... می گی شائبه... بی شائبه.... ساختن يک جور حريم و داشتن استراتژی ای که به دور از همه اينها باشه نا ممکن نيست ... به هزار و صد دليل... و مشکل اصلی رو در نتيجه گيری های با شائبه اين می دونم که ما مسئله ساختنمون اشکال داره...نه حل کردنمون! يک دونه يک دونه حل نم

نیلوفر

یا دقیقا نمی دونیم اول کدومو حل کنیم.. و گرنه حلال های خوبی هستیم... فک کنم با اون همه حرف دیگه هممون به صلاحیت منطق ایمان داریم تا حدودی.. چرا اسمشو می گذاری بند چرا قید چرا تحمیل احتمالی..(گاهی اوقات اسم گذاری ها مهم هستن.. خودمون ان اسم ها رو می سازیم ولی بعدا باعث می شن همین خودمون ازشون بترسیم یا در مقابلشون کم بیاریم و در نتیجه بزنیم زیرشو انکارشون کنیم... می دونی خاصیت بعضی چیزها که در وجود انسان نهاده شده اینه که هر کاریشون کنی باز هم هستن هر چند کم رنگ ... هستن ولی ما می خواهیم نباشن... و فراموششون می کنیم... و ما هم که این کارو به بهترین نحو بلدیم. کلا ذاتا انسان این طور... ولی بلاخره از همون تنوع طلبی هم رسیدی به خونه اول نمی دونم اینو قبول درای یا نه....؟اینی که اسمشو گذاشتی تنوع! تنوع نیستا[تشویش]چیز خوبی بنظر نمی اد.. می شه اثبات کرد...(مشکل من همیشه اینکه منطق عقل و چیزهای این طوری که واسه ادما استرتژی می سازن ادم رو قاعده پذیر می کنن همیشه به این نامها خوانده می شن چرا بند؟)

نیلوفر

و 2 تا پاراگراف اخرت...وقتی به پاراگراف دومت واقفی پس می تونه خطرناک هم نباشه .. به شرطی که یکبار قواعد کلی احساس رو از فیلتر ی به اسم عقل گذرونده باشی... وجمله اخر... اوایل این شک راجب خط خطی هم بود .. تو ادبیات قشنگی داری ؟ یادر واقع این طرز بیانت؟ .. یا جدا دو تا بعد(به ضم ب) داری...

اسو

هوم.. فکر نمی کنی احساس رئيس خوبی نيست؟يا حداقل تائيد کننده قوی نيست؟حرفهای اون بالا وقتی اومد رو زمين که ادما گير همچين چيزايی بودن... و این شائبه ها مزاحم بود..

پيمان

نمی دونم چرا فکر می کنم که تغييراتت داره سرعت بيشتری ميگيره . تغييرات فکريتو می گم . چيزهايی را که زمانی از آنها دفاع می کردی حال از آن ها گريزانی . نتيجه گيريت در مورد شائبه زياد مورد قبول من نيست . حرفات در مورد قيد و بند رو کاملا قبول دارم . خودتم خوب می دونی . هيچ وقت نتونستم در بند بودنو تحمل کنم . در بند بودن امکان خيلی چيزهارو از ما ميگيری در حالی که ممکن آرامش دروغينی به ما بده .

انا

روز زمين؟ ارامش؟ شما ها دنبال چه چيزهای غريبی می گردين..... کم ادمهايی هستن که جدا عقل و احساس شون به يک جای خوبی رسيده اکثرا يا رومی رومی می شن يا زنگی زنگی... نمی خوام بگن پرداختن بهش بی خاصيت نه..خيلی هم خوبه...ولی ... نمی دونم واقفی بر ايم موضوع يا نه همچين مشکلاتی از يک جای ديگه است.. عميق تر بايد بررسی اش می کردی..

صالح رستمی

سلام. عيد تولد حضرت مهدی(عج) بر شما مبارک باشد.

همايون

منطق و احساس. این تنوعی که راجع به اون حرف زدم، به نوع تحلیل کردن احساس بر می‌گشت؛ مثلاً فرض کنید که شما ترس یا علاقه‌ی خودتون رو بخواید تحلیل کنید؛ مثلاً ترس از شقاوت، ترس از بدبختی. بسته به این که چقدر اصالت قائل بشید برای این ترس و حس، دیدتون و هدف‌گذاری‌هاتون و ابعاد دیگه‌ی ذهنی‌تون تغییر می‌کنه. باز هم این تحلیل‌ها رو از روی منطق انجام میدید، یعنی تحلیل‌ها بر پایه‌ی موازین منطقن. و شاید بهتر باشه بگم این تنوع ناشی شده از مرور کردن اصولی که همیشه منطق من اونا رو اساس می‌دونست؛ شما اگه به بداهت 2 2 تا 4 تا شک کنین دنیا رو جور دیگه‌ای می‌بینین، باور کنین! این حرفایی که بهش "حرفای عالم بالا" گفته شد، به وضوح باعث تصحیح افکارن؛ حتی اگه به "صحّت" اطمینان نکنین، از اونجایی که این حرفا و بحثا رو نزدیک کننده‌ی آدم به جواب سؤالات کلیدی و جهت‌دهنده‌ی به زندگی می‌دونم جدّی محسوبشون می‌کنم؛ این حرفاست که "ساختمون سازی" یادمون میده؛ البته با همین امکانات. من روی همه‌ی زمینو ندیدم که بگم هیچ جاش آرامش نیست، ولی یه احتمالاتی راجع به بود و نبودش میدم. اصاً که آرومه؟، یه بچه تو گهوارش؟، یه پولداری که کمرشو تکیه داده به