برای خودم

شاید دلیلی که برای خودم، برای انتخاب این راه در کوهستان دائماً می‌آورم؛ و احتمالاً قشنگترین آن؛ این باشد که اگر هست یا نه، این راه را منتهی‌ای فرض است ... و در این راه همه چیز استوار و پیوسته ایستاده‌اند.. یعنی هیچ تابلو، راهنما، مسیر، شخص، پستی و بلندی و ... نیست جز آن‌که برای ادامه و گذشته‌ی راه لازم است، و اگر نباشد کلاً؛ راه ناقص می‌شود...این را دیده‌ام.. راه‌های دیگر هر چند نازک و بدیع، بلکه دلنوازتر می‌نمایند و حتی برخی برای خود هدف‌هایی مفروض می‌دارند، دیده‌ام که در نامتناهی نقطه دچار حفره هستند...یعنی گسستگی.. یعنی آن‌که اگر بخواهی ببینی، می‌بینی جاهایی هستند که انگار کوهستان فکری به حال آن‌ها نکرده، گویی با خود راه در تناقضند.

اصولاً فکر می‌کنم مشکل این‌ گونه راه‌ها آن است که منتهای راه، بین راه قرار گرفته، یعنی: راه روند‌ه‌ی زیرک این راه‌ها ممکن است هر دم بین راه به غایت آن برسد...

.

برای من اصلاً انگیزه‌ای باقی نمی‌ماند که راهی را ادامه دهم که به غایتش رسیده‌ام.

.

کاری که اکثر پیمایندگان این مسیرها می‌کنند آن است که به این نکته* توجه نمی‌کنند... «هرگاه مسأله‌ای برایشان پیش می‌آید، صورت آن را پاک می‌کنند.»... مسلماً با این کار به فراغ بال می‌رسند...

.

سعی می‌کنم صورت مسأله‌هایم را با خودکار بنویسم...

...

دیدن؟

/ 1 نظر / 3 بازدید
fafary

نمی فهمم ربط اين جمله «هرگاه مسأله‌ای برایشان پیش می‌آید، صورت آن را پاک می‌کنند.»... با بقيه ی متن چيه؟