مینیمال 2

-

آگهی تسلیتش همیشه جلوی چشمش بود انگار... هر از گاهی می‌گفت شاید امروز، همان روز رفتنش باشد در تقویم.. می‌گفت سالی یکبار این روز می‌آید و می‌رود و ما حواسمان نیست.. موضوع جالبی بود..

- دیگر این افراط بود..

- حتماً الان خوشحال است که آن روز را می داند!..

/ 2 نظر / 14 بازدید
محمود

خیلی خوب بود

...

دیروز ... حوالی همین موقع ها ... خبر رفتن دایی ام رو گرفتم ... لعنت! ... باور نمی کنم اینقدر حس هام از کار افتادن ... باور نمی کنم دارم همچین روزاییمو به چشم می بینم! روزای بی اهمیتی مطلق دنیا و مافیها ... چقدر حواسم به خودم نبوده تموم این روزهای عوض شدن دم به دم ... بازی از اول! ... یادم بمونه که یادم بمونه این بار ...