برای تنهاییت سکوت کن..

انگار پشت این شب روشنیه، ساده بودن، خنکی.. لغزیدن دل.. قطره‌های کم باران..

سیاه امّا روشن، مثل چادر سفید مادر..

عجیبه...

نمی‌دونم.. "نمیدونم" شده ورد زبونم..حیله‌ی تازه‌ی خودمه به خودم، به خودم میگم "من نمی‌دونم".. نمی‌دونم، شاید..

دلم میگه " شب روشنه.."؛ امّا با یه "نمی‌دونم.."، شاید دل منم حیله‌گره.. لغزیده دلم،

خنکه..

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
هدا

همایون؟ یادته می خواستی کامنتینگو ببندی؟‌خب می خواستی تو حرف بزنی ما گوش کنیم خب... دیدی لازم نبود؟‌همه لال شدن اینجا! چند بار می خوانیم و می خوانیم و ... تو حرف می زنی و ما گوش می کنیم... فقط! در عین این که از آن گنگی خیلی خیلی پیشترها خبری نیست دیگر... هوم :)