سیالان
١٣ تا ١۵ خرداد ١٣٨٨
سیالان - سیاهلان
ارتفاع قلّه از 4123 متر تا 4250 متر ذکر شده است.
منطقه: البرز غربی؛ الموت قزوین - مرز استان قزوین و مازندران
نحوهی دسترسی: جادّهی قزوین به الموت - روستای معلّم کلایه به ده هنیز
موبایل در مسیر صعود آنتندهی ندارد.
پوشش دامنهی جنوبی: گون، کاج، پوشش گیاهی پراکنده و معتدل
پوشش دامنهی شمالی: مرتع، جنگل انبوه
هر دو دامنهی شمالی و جنوبی جانپناه دارد.
دسترسی به آب: در طول مسیر چشمه ی دائمی وجود ندارد و برای دسترسی به آب باید از مسیر منحرف شد. چشمه های فصلی د فصل بهار و تابستان در طی مسیر پدیدار می شوند.
چهارشنبه 13 خرداد بود، روزی که شبش موسوی و احمدی نژاد مناظره داشتن. ساعت 2.5 بعد از ظهر بود که ما، یعنی 21 نفر شرکت کننده در برنامهی سیالان 88 گروه کوه، توی پیادهروی روستای معلّم کلایهی الموت داشتیم نهار میخوردیم و کولههامون رو جمع و جور میکردیم. حرفها، حول و حوش انتخابات بود؛ سعید انوری هم که بود، در نتیجه بحثها داغتر هم بود. از معلّم کلایه، یه وانت زامیاد کرایه کردیم که ما رو ببره هنیز. هنیز روستای مبدآ صعود جنوبی سیالانه، که جاده تا هنیز غیر از 2 3 کیلومتر آخرش آسفالته. حدوداً ساعت 5 رسیدیم روستا و چون از برنامه عقب بودیم فوراً راه افتادیم. خروج از روستا از سمت شمال شرقش انجام میشه و باید از حاشیه شرقیه یالی که شرق روستا مشخصّه مسیر رو توی پاکوب مشخصی دنبال کرد. هوا صاف بود و آفتاب کمرنگ بدون هیچ آزاری میتابید. کم کم با ارتفاع گرفتن شاهالبرز پشت سرمون خودنمایی کرد. بعد از اینکه دو ساعتی رفتیم، به خیال اینکه جانپناه روی امتداد همین یاله که ما داشتیم از شرقش تراورسش میکردیم، کشیدیم بالا، تا روی یال قرار بگیریم. جای شما خالی نباشه، بسیار به بچهها فشار اومد این تیکه. خلاصه بعد از ساعتی قرمزی کوچک جانپناه رو دیدم؛ روی یالی بود که بین ما و اون یه درّه وجود داشت. هوا هم داشت کم کم تاریک میشد امّا انقدر مساعد بود که مانعی واسهی ادامه دادن توی تاریکی نبود. درّه رو پایین کشیدیم و رسیدیم توی قیف درّه؛ سنگی و پر از برفچال. اون طرف درّه باید یه راهی پیدا میشد تا بکشیم روی یال جانپناه. منو و سعید توی تاریکی شب کورمال کورمال روی دامنهی سنگی یال دنبال پاکوب میگشتیم که مثینکه سعید یه راهی پیدا کرد و بچهها رو صدا کرد تا دنبال اون برن؛ منم صد متر باهاش فاصله داشتم، روی شن اسکی که که هر قدمم 25 درصد بازده بالارفتن داشت در حال تقلا کردن برای بالا رفتن.
به هر جون کندنی بود رسیدم بالای یال. نور مهتاب قلّه رو که قیافش مثل K2 بود روشن میکرد. بالای یال که رسیدم حرکت کردم تا جانپناهو پیدا کنم. خبری از جانپناه نبود. دوباره برگشتم و منتظر شدم تا اوّلین نور چراغ پیشونی معلوم شد. علی میرزایی بود. گفت "جانپناهو دیدی؟" گفتم ته این یاله. اینو از روی حسّم گفتم. که صد البته اشتباه بود. دومین نفری که اومد امیر بود؛ "امیر عصرزاد". با لهجهی غلیظ ترکیش گفت: "کجایی همایون؟" گفتم "اینجا، بالارو نگاه کن." نور هدلایت طرفش گرفتم که منو پیدا کنه. گفت بیا پایین. منم که اصلا حاضر به کم کردن یک متر از اون ارتفاع نبودم بهش گفتم "تو بیا". چندتا حرف آبدار بهم گفت و اومد بالا. گفت "جانپناه کجاس؟" گفتم "ته این یاله" گفت پس بذار بچهها شامشون که خوردن میایم بالا، تو و علیم برید جانپناه تا ما برسیم. امیر رفت پایین تر که با بجهها شام بخوره. من و علیم رفتیم جانپناهو پیدا کنیم. امّا هرچی رفتیم جانپناهی نبود. به علی گفتم واسته تا برم و بالاترم چک کنم. ساعت 11:30 گذشته بود و من توی ارتفاع نزدیک به 3300 دنبال جانپناه میگشتم. نبود که نبود. با دوربین عکس با ISOی بالا و Shutter Speed پایین میگرفتم که توی تاریکی بتونم یه نقطهی نارنجی رو تو عکس تشخیص بدم. عاقبت پیداش کردم، روی یال موازی یالی بود که روش بودم؛ حداقل 30 تا 45 دقیقه راه بود.
برگشتم. بچهها کم کم اومدن بالا و از طرفی هم چندتا از بچهها نور هدلایت چند نفر رو روی یال موازی دیده بودن. یعنی فهمیده بودن که جانپناه دقیقاً کجاست و اینکه یه تیم دیگه هم توی منطقه هست. با این اوصاف قرار شد که روی همین یال چادر بزنیم و بالاخره بخوابیم. جای خوبی برای چادر زدن بود؛ محوطهای بزرگ و مسطّح. سریعاً 4 5 تا چادر برپا شد و بچهها از سوز سرما داخل چادرا خزیدن.
صبح؛ به خاطر راه رفتن تا دیر وقت شب قبل، سرپرست یه مقدار دیر بیدار باش داد، یعنی 6 صبح. تا صبحانه خوردیم و چای جوش نیامد و زیرانداز نوی فرهاد رو باد برد، ساعت شد 7 و راه افتادیم. هوا خوب بود فقط باد یه کم گزنده بود. آفتاب که از پشت سیالان زد، دیگه همه چیز وفق مراد شد و ما حدود ساعت 8:30 در حال تراورس اصلی زیر خطالرأس به سمت گردنهی کندیگان بودیم. ارتفاع گردنه 3870 متره؛ اسم گردنه هم به خاطر قلّهی 4050 متری کندیگانه که غرب گردنه قرار گرفته. از روی گردنه تا قلّهی سیالان هم یه چیزی بین 1:15 تا 2 ساعت بسته به حجم برف و سرعت تیم طول میکشه. وقتی روی گردنه رسیدم ساعت 11 بود. بچهها یکی یکی مثل جسد میرسیدن و پخش زمین میشدن. سرعت تیم به شدّت پایین بود و 80 درصد تیم بیش از حد خسته بودن. سعید هم شاکی. از این که این چه وضع تیمه و اگر قرار باشه قلّه برید من همین الان میرم پایین و ازین حرفا. چند دقیقهای بحث شد تا تصمیم این شد که قلّه نریم. همین جوری هم از زمان بندی عقب بودیم. تا همه رسیدن و یه چیزی خوردیم ساعت 12 رو نشون میداد که حرکت کردیم سمت شمال، به طرف دریاسر. همین حین یه تیم 5 نفره از گردنه از سمت دریاسر اومدن بالا. شب رو "وینه" خوابیده بودن. وینه یه گوسفند سراست که پایین 2تا یخچال اوّل زیر گردنه قرار گرفته و چشمه هم داره و جای عالیه واسه شب مونی. از اونجا تا گردنه یه چیزی در حدود 1:30 ساعت طول میکشه. ما که گردنه رو پایین میرفتیم روی یخچالا مینشستیم و با سرعتی در حد سرعت یک سنگ غلطان ارتفاع کم میکردیم. ارتفاعی نزدیک 500 متر رو ظرف 15دقیقه پایین اومدیم. بسی نشاط رفت. به وینه که رسیدیم نهار خوردیم. بعد از وینه هم یه بار دیگه جای مناسبی برای سر خوردن پیدا شد و باز هم سر خوردیم تا به ابتدای پاکوب خاکی رسیدیم. از اینجا دیگه داخل یه پاکوب مشخص بودیم که اوایلش زیاد ارتفاع کم نمیکرد و بیشتر تراورسی بود ولی بعدش با شیب زیاد ارتفاع کم میشد و وارد قسمتهای جنگلی میشد. در یک نقطه از مسیر دشت دریاسر با همهی وسعت و زیباییش معلوم میشه که محل شاخصیه. در ادامه وقتی پاکوب کنار رودخونه میرسه داخل کوه یه کلبهس که به "جانپناه" هم معروفه. ولی چون خیلی به دریاسر نزدیکه اکثراً کسی اونجا شب مونی نمیکنه. بعد از کلبه کم کم درّه باز میشه و به اوایل دشت دریاسر میرسیم. ما همون اوّل دشت چادر زدیم. ساعت 7 بود. کلّی وقت داشتیم که شام درست کنیم و دور آتیش بشینیم و...
صبح؛ اصلاً عجله نداشتیم. 2 ساعت تقریبا تا عسل محلّه بیشتر راه نبود. دشت دریاسرهم انقدر بینظیره که دل کندن ازش سخته. به هر جهت ساعت 10 عسل محلّه بودیم. اتوبوس به خاطر شیب و بدیه جادّه نمیتونست تا عسل محله بیاد، واسهی همین ما توی جادّه ادامه دادیم تا رسیدیم به آسفالت تر و تمیز. حالا نوبت شنا بود تو رودخونهی دوهزار. جای همهی آقایان خالی، البته جای بانوان هم به نوعی خالی. غریو و بانگ بچهها در حین زیر آب کردن سرهاشان داخل آب سرد برمیخاست و مدام از فرط خر کیفی به یکدیگر و دیگران و رودخانه و زمین و زمان فحش ناموس میدادند. بعد از این مراسم سوار اتوبوس شدیم که بریم تنکابن نهار بخوریم، رستوران امیر طوبایی، ضلع جنوب شرقیه میدون امام خمینی. بعد از نهار هم پیمایش جادهی عباس آباد و کلاردشت و بعدش جادهی چالوس بود که مارو حوالی ساعت 10.5 11 به تهران رسوند.
بعضی از عکس ها رو اینجا ببینید.
فایل GPS مسیر رو از اینجا دانلود کنید.
|
نام محل |
ارتفاع (متر) |
مختصات |
|
معلّم کلایه |
1520 |
N36 27.009 E50 28.862 |
|
هنیز |
2225 |
N36 27.808 E50 38.807 |
|
نقطهی 1 |
2240 |
N36 27.958 E50 39.150 |
|
نقطهی 2 |
2670 |
N36 28.653 E50 39.856 |
|
نقطهی 3 |
2944 |
N36 29.852 E50 39.866 |
|
شب مانی اوّل |
3178 |
N36 30.025 E50 39.999 |
|
نقطهی 4 |
3260 |
N36 30.154 E50 39.798 |
|
گردنه |
3870 |
N36 31.149 E50 40.859 |
|
گوسفندسرای وینه |
3320 |
N36 31.847 E50 41.267 |
|
نقطهی 5 |
2635 |
N36 33.315 E50 42.206 |
|
کلبه(جانپناه) |
1883 |
N36 33.858 E50 42.764 |
|
شب مانی دوم |
1788 |
N36 34.367 E50 43.150 |
|
دشت دریاسر |
1694 |
N36 34.929 E50 43.272 |
|
عسل محلّه |
1220 |
N36 36.908 E50 43.782 |
|
جادّهی آسفالت |
1110 |
N36 36.954 E50 44.164 |
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٢ ق.ظ توسط همایون
