کوهستان

انفرادی

 

-"... باز این آخریه بهتر بود؛ اون مرتیکه‌ی سگ‌صفت پاشو میذاش رو سینه‌م تا دو تا لگد به پک و پهلوم نمی‌زد روزش شب نمی‌شد. اونم وضع آب و غذاشون بود؛ تو نیمده بودی هنوز اون موقع،.. چی‌ کشیدیم،، هر چی گند و کثافت بود به اسم آب و نهار و شام می‌بستن بهمون و تا صدامون در میومد میگفتن از نهار شام خبری نیس.. آره بابا، الان کلّی بهتر شده، باز هول و ولای اینو نداریم تو این چاردیواری یکی بیاد و دری وری بارمون کنه هر روز،.. حالا اگرم بیان دیر به دیر میان،.. چار پن سال پیش یه بابایی اومده بود، خدا خیرش بده،، میگف هر کی حق داره هفته‌ای یه رب ساعت بره هواخوری،.. جات خالی بود دفعه اوّل که نور چشممو زد یادم نمیره، عجب چیزی بود.. به خاطر همین حرفاش بود طرفو برداشتنش،.. میگن فرستادنش 57، بندرعباس،.. بد بخت.. آدم خوبی بود.. نمیدونم چرا کارش رسیده بود به اینجا،.." [با یاداوری چیزی به  خنده می‌افتد..] ".. قبلش یه بابایی بود که کارش این شده بود هر روز دو ساعت میرف بالا منبر از تو این بلندگوا به ما یه مش لاطاالات تحویل میداد،.. خدا وکیلی همه‌چی یه طرف، خزعبلات یارو یه طرف،.. تازه میگفتن طرف تو دانشگاهم درس میده،.. ****دم به اون دانشگایی که اون توش استاده.."

-" فعلا که همین آشه و همین کاسه،.. گور باباشون،.. ول کن .. راستی این لوله‌هه که اومده از این گوشه رد شده اینجا رو دیدی؟.. یه شبایی صدا تلویزیون از توش میاد.. اینجا پن ستارس!.."

-"باز به شانس تو.."

-"بفهمن میان لوله‌هرو میبرن!.."

-"شنیدی می‌خوان رنگ کنن در و دیوارارو؟"

-"آخه احمق جون به من و تو چه دخلی داره؟!،، این جا که هر رنگی باشه نمیشه دید.. منکه تازگیا برا این که از حال نرم سر نهار، چشمامو میبندم که بیخودی واز نباشن!.."

-"هه.."

-" آره با.. رنگ چه دخلی به ما داره،.. دنبال این باش یه تیکه نون بیشتر بت بدن.. "

-" ولی اگه بیان رنگ کنن یه چیزی ازشون خف میکنم.. یه کاردکی، قلمی،.."

-"که چی بشه؟.. میدونی بگیرن ازت اولین کاری که باهاش میکنن چیه؟.."

-[قهقهه!]"..بذا هر کار میخوان بکنن!.. پوسیدیم با.."

-"ببین کار کجا رسیده.."

-" فکرشو بکن.. ببرنمون بند.."

-"چه توفیری داره مگه حالا.."

-"اونوخ به من میگه احمق.. احمق لااقل یه بار همدیگرو میبینیم.."

-"می‌خوام صد سال نبینیم.."

-"عجب خریه ها.. مارو باش با کی  همسایه شدیم.."

- "..."

-[سرباز:]"وقت تمومه.."

 

[صدای بستن پنجره‌ها]

 

*انفرادی قسمتی از زندان است که زندانی در یک اتاق کوچک تنهاست و بسته به نوع اداره‌ی زندان از ضروریات حیات مثل آب و غذا و غیره برخوردار می‌شود. زندانی‌های مهم و ویژه معمولاً در انفرادی زندانی هستند و زندانی باید از اینکه در انفرادی زندانی است خوشحال باشد و به در و دیوار زندان خود ببالد. زندانی‌های در بندهای عمومی - که قسمتی دیگر در زندان است -  در آرزوی آن هستند که به انفرادی بیایند و مدام هم توطئه می‌کنند که زندانی‌های در انفرادی به بند انتقال یابند. زندانی‌ها در نهایت به این توصیه می‌شوند که همگی در نهایت یک زندانی هستند و فرقی بین جاهای مختلف زندانهای مختلف نمی‌کند و همگی اعم از زندانی و زندان‌بان و غیرو  در نهایت، زندانی هستند.

   + همایون ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧