کوهستان

علاج این درد، امّا سفر نیست...

حتّی فکر اینکه تو، یا تو یا .. می‌خواهد روزی برود و برود و..

میز محاکمه‌ی آن‌هایی که می‌خواهند بروند، همین شهداد و کرکس و کجور و نوشهر و دالاخانی و .. است؛ همین شب‌های کوپه و تئاتر شهر؛ همین ماشین با همین ضبط‌ صوتش یک مدرک محکمه پسند است برای گلوی من تا بغض کند و بغض کند و..

سندهای دیگر هم دارم؛ "همسفر تنها نرو.."، "شازده خانوم قابل باشم،.."، "ای ساربان، ای کاروان.."...

امّا به قول "ملاقات بانوی سالخورده"، فقر که بیاد، "روزهای خراب پشت هم ردیف میشه، ردیف میشه، ردیف میشه.."؛ اینم یه نوع فقر، یه نوع درد، چه کار میشه کرد؟

چه میشه کرد؟ چیارو با چیا معاوضه می‌کنیم؟ چرا باید گذاشت و گذشت؟ برای تو میگم، که تمام این سنگا، تمام این خاک، تمام این شب، هر آواز، هر صدا، برات یه قصه و خاطره و غصه است، برای تو، ای خسته از شب..

برگرد..

   + همایون ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦