کوهستان

مثل تغيير

کوهستان

این که چرا کوهستان درست می‌شود و از دل خاک و دریا بیرون می‌آید را نمی‌دانم. حالا کوهستان به‌وجود آمده ...

کوهستان جای وسیعی-ست. پر از از چاهای بکر، پر از خطرات، پر از حاشیه. قبل از آن که به کوهستان بیاییم تکلیف خودمان را با آن معلوم می‌کنیم. آن قدر این کار لازم است که اگر نکنید، شما نیستید که به کوهستان رفتید، کوهستان شما را می‌رود.

همه خیلی قبل تر از این که به کوهستان بیایند، تکلیفشان مشخص است.

یک دسته از کسانی که به کوهستان می‌آیند، خوش‌گذران و التذاذطلبند.  کوهستان محیط واقعاً مناسبی برای این جور آدم‌هاست. جاذبه‌های فراوان و دست نخوردگی بیشمار نقطة کوهستان برای کاویدن این افراد در کوهستان کافیست. کوهستان آن‌قدر حالت‌های متفاوت پیش روی چشم‌ها درست می‌کند که بعید است بالاخره دلت گرفتار یکی از آن صحنه‌‌ها نشود. چیزی همیشه برای پسند تو آن‌جا هست. نوع این‌ها، میل به صعود ندارند. هر جا خوش بگذرد، همان‌جا می‌نشینند. برای بعضیشان کوهستان در قهوه‌خانه‌ای در ابتدای راه خلاصه می‌شود، برای بعضی سایة یک تک درخت بید، یا چشمه‌ای، آبشاری ...

میل به صعود هرچند باعث صعود نشود، تفاوت ایجاد می‌کند.

اگر از کوه‌نوردان قله‌رو بپرسید که چرا انقدر زجر می‌کشید  و خرج می‌کنید تا مثلا به فلان قله برسید، درصد کمی  ورزش و سلامتی و... را بهانه می‌کنند، حال آن‌که خود نیز شاید بدانند که ورزش کردن این سبکی و با این همه آسیب لزومی ندارد و مثلا می‌توان روی treadmill همان قدر دوید و عرق ریخت.

واقعیتی که دیده‌ام آن است که حس Adventuring( توجه کنید که در ذهن من Adventuring معنای پوشاتری نسبت به ماجراجویی دارد.) این گروه را به تیغه‌های صعب‌العبور و پاکوب‌های لغزندة کوهستان می‌کشاند.(جالب است اگر بدانید که واقعا IOC کوهنوردی را جزو ورزش‌ها نه و  در دستة Adventures، categorized کرده).

تقدسی که ناخود‌آگاه یا خودآگاه پس از چندبار آمدن به کوهستان برای این‌ها از قله پدید می‌آید آن‌قدر برای خودهاشان بزرگ می‌شود که بالاترین توجیهی که برای تحمل مصائب مسیر می‌آورند، فتح قله است.

کوهستان واقعا بعد دارد. مستقل است. همیشه وقتی از بزرگراه‌های شهر به سمت شمال می‌آیم و چشمم به آن می‌خورد، هیجانی در دلم می گوید که خدا می‌داند آن‌جا چه خبر است، هستند کسانی که همین الان دست به گریبان صخره‌های تیز و پرتگاه‌های بی‌انتها هستند؟   یا "فلان جا رو نگاه کن، ابر کوهستان رو پوشونده، خدا می‌دونه زیر اون ابر اون ابر چه خبره؛ "حتماً الان نزدیک خط‌الراس باد خفنی میاد".... این هیجان‌ها و شاید توهمات واقعاً برایم لذت بخش است، شاید بالاتر از لذتی که دستة خوش‌گذران کوهستان در آن صد سال خوش بگذرانند. به قول معروف در آن لحظه می‌گویم "این الملوک؟" لذت این توهمات ناشی از صعود‌های پیشین و دلهرة صعود‌های آینده است. واقعا چه می‌شود که از خاطرة سرمای منفی 10 درجة  کوهستان و برف و بوران (و شاید از همه مهمتر دستشویی رفتن با آب صفر درجه) بعدها به خوشی یاد می‌شود؟

یک نکتة اساسی که احتمالا پس از چند بار رفتن به کوهستان به آن می‌رسید، آن است که چشم در دیدن فاصله‌ها در کوهستان کمی بزرگ‌نمایی یا کوچک نمایی می‌کند. دوردست‌های بالاتر را کمی نزدیک تر و پایین‌دست ها را دورتر از واقعیت‌شان نشان می‌دهد.

...

برای من و احتمالا مثل من جذاب‌ترین لحظة کوهستان موقع رسیدن روی خط‌الراس است، جایی که آن ور کوهستان هم پیدا می‌شود، مثل یک قصة جدید، مثل تغییر.

راه رفتن روی این منطقة کوهستان، این حس را برایم ایجاد می‌کند که این وری‌ها از آن وری‌ها خبر ندارند، چقدر دنیای این دو مصداق خیلی دور، خیلی نزدیک است. فاصله‌اشان تنها این کوهستان است.

حس اشراف بر هر دو دنیا اغنایم می‌کند، اما خود کوهستان؟

تا جایی که دار و درخت و آب و علف برای تمتع باشد  خوش‌رفتار و مظلوم و ساکت به‌نظر می رسد. اما اگر پایتان را بالاتر بگذارید، روی دامنه، در کمر کش، روی یال، جایی که کم‌کم خط‌الراس را جلو می‌بینید نه بالای سر، جایی که صدای خود را نمی‌شنوید، چشم‌هایتان را هم می‌گذارید، معاملة کوهستان شروع می‌شود. زنگ‌های هشدارش به صدا در می‌آید. انگار می‌خواهد بهای این دیدار دنیای ناپیدا را ازتان بگیرد. بادهای کننده و سرد.

اما جالب است که تا پایتان به خط‌الراس می‌خورد و چشمتان به آن‌ور، همه چیز تمام می شود.

.

گروه دیگری یه کوهستان می‌آیند، نه برای خوش‌گذرانی و نه برای صعود. برای حرکت در یک ارتفاع؛ در عرض کوهستان. شروع از کوهپایه و صعودی اندک و بقیة کار حرکت در عرض. جذابیت این قضیه مثل گروه دوم نه برای ورزش و حرکت و... بلکه برای همان adventure است. این عده به نظر خودشان و عده‌ای از شاهدان آن‌ها، گروه روشنفکر و reformist منشعب از گروه دوم هستند. اکثر آن‌ها و بلکه همة آن‌ها صعودکنندگان ماهری هستند. می‌دانم که مخاطرات حرکت در عرض کوهستان بسیار بیشتر از صعود‌های عادی است. کوهستان اصولا برای حرکت در عرض طراحی نشده و دره‌ها و پرتگاه‌های مهیب هولناک‌تر از سینه‌کش کوهستان هستند.

مسلما نتیجه‌ای که دو دستة اخیر می‌گیرند بسیار متفاوت است: دیدن دنیایی دیگر و دیدن جلوه‌های متفاوت کوهستان.

...

در این جا بر اینجا اشراف پیدا نمی‌کنم، کوهستان لازم است.

   + همایون ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٥