کوهستان

بی طعم، هرز، عابر

به صورتت نگاه میکردم، همیشه.

شاید گیلاسی بود،

که هست، شاید.

خیره‌ام به زمین.

و به ابر.

چشمانم کم‌سو ترند،

بی‌طعم، هرز، عابر.

بی‌طعم، هرز، عابر.

 

   + همایون ; ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٢