کوهستان

هرزه کوه - قسمت اول

خط الرأس هرزه‌کوه

جمعه شب محسن کاوه پیشنهاد داد که فرداش بریم خط‌ الرأس هرزه‌کوه. منم سریع چسبوندم و مهدی معافی هم بعد از کلی ناز کردن قرار شد بیاد و قرار مدار فردا صبح رو واسه برنامه گذاشتیم. خط‌الرأس هرزه‌کوه یه خط‌الرأس شرقی-غربیه که در اصل از قله‌ی سه‌چال(3936: از نقشه‌ی علی مقیم) شروع می‌شه و بعد از گردنه‌ی شیورکش(3570)، قله‌ی شیورکش(3970)، نوسوم بویدر(3962)، دال‌کولی(4100)، بند دال‌کولی(4110)، فراخه‌نو(4128)، خرس‌چال(4233) و آخر از همه با هرزه کوه با 4270 متر تموم میشه. ضمناً این خط‌الرأس با قله‌ی برج(4333) به خط‌الرأس سرکچال  - خلنو متصل میشه و در ادامه به خط‌الرأس ورزاب‌ها منتهی میشه.

شنبه صبح قرارمون 6:30 بود فلکه چهارم تهرانپارس. بالاخره مهدی که رسید ساعت شده بود 7:45 و سریع راه افتادیم. یه ماشین گرفتیم که تا گردنه‌ی دیزین کلاً ازمون ده‌هزارتومن گرفت. GPS ارتفاع گردنه رو 3200 نشون می‌داد. از گردنه به سمت تأسیسات برق رفتیم و ازونجا مسیر با مسیر صعود به کلون بستک جدا میشه؛ باید بری تو پاکوبی که به سمت چپ جدا میشه و میره پشت یال. این پاکوب در واقع یه قسمت از مسیر تهران-شماله که از گردنه دیزین به وارنگه رود و ده ناحیه می‌رسه. خلاصه وارد پاکوب شدیم و وقتی به پشت یال رسیدیم دیدیم که یه راه دیگه هم برای رسیدن به درّه‌ی بین کلون بستک و سه‌چال وجود داره و اون مسیریه که باید از خود دیزین و از تو جادّه بعد از این که گردنه تموم میشه شروع شه. این راه یه جورایی کوتاه‌تر نشون میداد و مستقیم وارد درّه میشد. یه مقدار که توی این پاکوبی که داشت دامنه‌ی غربی کلون‌بستک رو تراورس می‌کرد رفتیم وایسادیم برای صبحانه. نمی‌دونم چرا ترنج محسن نامجو افتاده بود تو دهنمون و داشتیم هی دهن سکوت کوه رو با داد و بیداد محسن نامجو صاف می‌کردیم!..

پاکوب طولانی بود که تقریباً ارتفاعی کم و زیاد نمی‌کرد.  بعضی جاهام تو پاکوب شیرفلکه‌های بزرگی بودن که معلوم نبود از کدوم لوله هستن و به کجا میرسن. بالاخره بالای رودخونه رسیدیم و چندتا کارگر دیدیم که دارن مسیر کنار پاکوب رو برای عبور لوله‌ها آماده می‌کنن که فهمیدیم از طرف اداره‌ی آب شمشک هستن و انگار می‌خوان آب بالا دست درّه رو به دیزین و شمشک برسونن. کنار رودخونه که رسیدیم نشستیم یه آبی به سر و صورتمون زدیم و یه چیزی خوردیم و ادامه دادیم.

ساعت 12:30 یا 1 بعد از ظهر بود و GPS ارتفاع رو 3020 نشون می‌داد. کم‌کم داشتیم وارد دره‌ی دو آب هرزه کوه یا دریوک می‌شدیم. این درّه یه درّه شرقی-غربیه که شمالش خط الرأس هرزه کوه قرار گرفته و جنوبش خط الرأس کلون‌بستک - سرکچال‌ها که هر دوتای این خط‌الرأس‌ها توی گردنه‌ی ورزاب یا به روایتی گردنه‌ی دریوک بهم وصل میشن و رودخونه‌ی دوآب هرزه کوه از پایین این گردنه (غرب) تا خود دیزین ادامه پیدا می‌کنه. جلوتر که می‌رفتیم عشایر منطقه رو می‌دیدم که چادر زدن. ساعت 1:30 بود که پاکوب گردنه‌ی شیورکش از دور پیدا شد.

 این گردنه گردنه‌ی نسبتا کم ترددیه. چون این درّه رو به درّه‌ی وارنگه رود وصل می‌کنه و غیر از محلّی‌های منطقه، کوهنوردای کمی ازش عبور میکنن. اصولاً غیر از اینکه بخواین از دیزین به بلده برید یا وارد خط‌الرأس هرزه‌کوه بشید علت دیگه‌ای نباید داشته باشه که سر و کارتون با این گردنه‌ی 3570 متری بیوفته. یه پاکوب که معروف به "سی‌تایی" هستش از کف درّه رو گردنه می‌ره. سی‌تایی چون دقیقاً پاکوب 60 تا پیچ داره که اگه بین هر دوتا پیچ رو یه قسمت حساب کنی سی تا میشه. بسیار بسیار پر شیب و تو اعصاب! انقده که از پیچ 16 17 به بعد بود که سیل فحش‌ها و بد و بی‌راه‌ها به پاکوب از دهان هر سه‌مان جاری شد! بعداً که از رضا کاظمی پرسیدیم گفت که این تیکه‌ی مسیر تهران - شمال رو سر صبح میرن. خلاصه رسیدیم رو گردنه که ساعت شده بود 3:30 و آسمون یه ذرّه گرفته و بود و داشت روی کمانکوه رعد و برق می‌زد. ما داشتیم رو گردنه نهار می‌خوردیم و همش نگران هوای بد شب بودیم و دنبال جای خوبی که بتونیم بی‌چادر، شبو بگذرونیم. یکی از محلّی‌های هم در این اثنا! با الاغش اومدن رو گردنه و بعد یه خورده احوال پرسی و بد و بیراه گفتن به احمدی‌نژاد از اون ور گردنه سرازیر شد تو وارنگه رود. ما هم راه افتادیم به سمت غرب؛ به سمت قله‌ی شیورکش. مسیر تا قله‌ی شیورکش تقریباً تیغه‌ایه که یه جاهایی از جنوب و یه جاهایی از شمال خط‌الرأس باید از زیر تیغه‌هایی که بدون ابزار و حمایت عبور کردن ازشون عبور کرد، رد شد. تا حدّ خوبی داشت بارون و تگرگ میومد و ما مجبور شدیم یه جا زیر یه طاقچه پناه بگیریم. تا حدّ خوبی هم دست به سنگ شدیم در کل می‌تونم بگم این قسمت مسیر کلاس 4 کوهنوردی بود. خلاصه ساعت 7:45 بود که به قله‌ی 3970 متری شیورکش رسیدیم و آتیش‌بازیه غروب تو آسمون رو نگاه می‌کردیم.

 

 یه ذرّه پایین‌تر از قله‌، سمت غرب، یه جای خوب واسه‌ی شب مونی پیدا کردیم و پوش چادری که محسن کاوه اورده بود رو با باتون و نخ و بند هر جوری می‌شد مثله یه چادر مهار کردیم و رفتیم زیرش. خوشبختانه هر قدر هم که باد میومد چون هوا سرد نبود اذیت نمی‌شدیم. بساط شام و خوراکی رو راه انداختیم و شب خوبی رو گذروندیم.

 

 

 

 

 

 

 

صبح ساعت 7 راه افتادیم به سمت نوسوم بویدر!

ادامه دارد..

 

لینک صفحه