کوهستان

 

 

لعنت به این دیوار.

لعنت به این و آن لحظه‌هایی که داشت اتفاقی می‌افتاد،

و دارد اتفاقی می‌افتد

و مفت مفت از دستشان میدهی.

دوباره بحث می‌کردی اینجا راجع به سیب،

لعنت به این آخرین سیب،

همانیکه جلوی چشمم گذاشتی.

بی‌آخرین سیب.


همه‌ جا ردّی هست؛ یاد یاد یاد یاد..

 

دیوار بلند، کوچه زنجیر، رود بسته، کوه شاهد.

من شکستم.

   + همایون ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳