کوهستان

گزارش برنامه

گزارش برنامه ی جبهه ی غربی دماوند رو از اینجا بخونید.

   + همایون ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧

سامان نعمتی

به نظرت صرف اینکه در یک کلاس دو روزه با کسی در یک کلاس باشی و آنهم فقط چند نگاه مختصر بین تو و او ردّ و بدل شود می‌تواند دلیل بغض تو باشد موقعی که می‌گویی: "سامان رفت..."؟..  نه، ولی حالا که بغض می‌کنی و گوش می‌دهی به حرف‌های "کاظم" وقتی از آخرین صحنه تعریف می‌کند که دستی برای سامان تکان داده و او هم دستی و بازهم اشک را در چشم‌های کاظم می‌بینی و بازهم بغضت می‌گیرد دیگر نگو "نه"...

"تقصیر خودش بود"... "کلّه شق.."... "بی تجربه.."... "کسی که نتیجه‌ی آن‌چه را خواست دید.."... "باید جای خودش باشی تا بفهمی چرا آن تصمیم را گرفت.."... " خواست پولش ضایع نشود.." ... "پدر و مادرش چه گناهی کردند؟.."... "آخر چرا خط شکن 7800؟.."... "مگر چند سال تجربه داشت؟ دیواره‌ی علم و بیستون و .. و خط‌الرأس‌های زمستانی‌اش پس کجا رفتند؟.." ..."شاید هنوز امیدی باشد.." ... "شاید امروز بیاید..."...

انگار تاریخ فلسفه می‌خوانی با این جمله‌ها!؛

کاش بودی و جواب می‌دادی "سامان نعمتی نانگاپاربات صعود کرده" با "سامان نعمتی" چه فرقی داشت...

   + همایون ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧